رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

بدون عنوان

1393/8/6 13:55
نویسنده : رومینا
317 بازدید
اشتراک گذاری

 سلاااااااااااااام  دوستای گلم بوس

امیدوارم که روزهای خوبی رو پشت سر گذاشته باشید محبت محبت  من این روزها  درگیر  سرماخوردگی رادوین و خودم بودم  . واقعا الان 1 ماهه که هممون سرما خوردیم و خوب نمیشیمغمگین

 

 

 دبروز رادوین رو بردم   پیش دکتر حسینی ولی اصلا  راضی نبودم     بیشتر دکتر های جدید فقط  به فکر پول  گرفتن هستن کلی ویزیت دادم ولی دریغ از اینکه  بچه رو معاینه کنه  سوال بپرسه   دستور غذایی  ندیده رودی براش دارو نوشته اونم چرک خشک کن . غمگین ولی  دکتر امامی     قشنگ معاینه میکنه و دستور غذایی میده  ولی بخاطر  اینکه خیلی شلوغ میشه  نشد ببرم اونجا . وقتی رادوین رو پیش پروفسور سلطان زاده  تهران میبردم   درست 30 دقیقه برای بیمارش وقت میزاشت و. ولی  متاسفانه  این دکترهای جدید کار.....غمگین

  پنجشنبه  جمعه ایی هم  دوستامون از تربت  مشهد اومدن قزوین .  و دوروز رو در کنار هم خوش  گذروندیم 

 

 شام هم به درخواست خودش کلی قسم  دادن  گفتن که رومینا برامون ماکارونی درست کن و ما هم اطاعت کردیم و ماکارونی درست کردیم . ولی  یه مثلی هم که میگن اشپز اگه دوتا بشه اش با شور میشه با بی نمک. مثل ما . احسان  فلفل ریخته بود منم اومدم فلفل ریختیم وایییییییییییییی غذا  تند تند بود  هرچند که  اونا میگفتن ما تند  میخوریم ولی  من خودم اشکام داشت میومدم از تندی خنده.  کلی سوژه شده بودیم . خنده ولشون میکردی تا مشهد میدوییدن خنده

 

 

 رادوین در حال میگو پاک کردن 

چند روز بود که خیلی هوس میگو کرده بودم ولی بیشتر به خاطر  گیاه خواری  احسان  نمیخریدیم . ولی  دیگه دل و به دریا زدیم و گرفتیم  خوردیم خیلی هم مزه دادو  . جدا  غذای گوشتی و دریایی مثل خرچنگ و میگو خیلی میچسبه . خوشمزه

 

این روزها هر جا که رادوین رو میبرم همه فکر میکنن که دختره .  خندونک بعنی امکان نداره که بگن پسره دیگه . غمگین

   من نمیدونم یعنی به لباسهای پسرونه اش نگاه نمیکنن. سوال.

 چند روز به خاطر این سرماخوذدگیش  بد قلقی میکنه .  واقعا باید  این صبوریم  رو چند برابر کنم . هیپنوتیزم

  چند روزه که دقت کردم کاردستی ها رو بیشتر با احسان دوست داره انجام بده چون من گاهی اوقات بهش میگم رادوین  کاغذ های ریخته شده زمین رو باید جمع کنی . و رادوین  زیاد خوشش نمیاد ولی وقتی با   احسان  کار میکنه از این دستورها خبری  نیست خندونک

 وقتی ازش سوال میکنیم  اول فکر میکنه   طوری که چهره اش رو  جمع میکنه  و با  کمی اخم  میگه هومممممممممممممممم . بعد جواب میده بوس

  تازگیها احساس میکنم که وابسته  شده  چیزی که من اصلا دوست ندارم .  . واقعا دوست ندارم بچه وابستگی به پدر مادر داشته باشه .  دوست دارم ازاد و مستقل باشه  حتی از کوچیکی.سکوت

 تو خوراکش مثل قبلا   اصلا سختگیری ندارم طبق گفته دکترش   ساعت رو بهش نشون میدم  میگم که عقربه اگه رسید به اینجا (همون نیم ساعت) غذات روبرمیدارم . اگه نخورد بر میدارم  از جلوی دستش .  دکترش خیلی تاکید رو این موضوع داشت که گفت  اصلا  نباید بهش قاشق  قاشق غذا بدید بزارید خودش مستقل  غذاشو بخوره تا چه مخوقع باید   مامان بهش غذا بده . .  و اصلا اصرار نکنید .  الان هم خود رادوین غذاشو میخوره  و  اگر هم تخورد که دیگه برمیدارم . . واقعا احساس میکنم که پسرم مستقل تر شده . 

 هنوز رو پروژه پوشک گیری موفق نشدم   احساس میکنم که رادوین  همکاری میکنه  و هنوز دوست داره که پوشک بشه .  . 

از تمیز کردن خونه خیلی خوشش میاد  البته نه اینکه وسایل خودش رو جمع کنه بیشتر گردگیری خونه  رو دوست دارم  هر روز صبح رادوین رایت  میزد  منم با دستمال پاک میکنم .  همکاریش زیاده . بغل

 

یکی از درگیری های ذهنیم تعویض ماشین هست و خیلی ذهنم درگیر شده   امیدوارم که بتونیم   تصمیم خوبی بگیریم . 

 مکالمه انگلیسی با رادوین رو   بیشتر  و از کلمات جدیدتر استفاده میکنیمراضی

 خودم هم قراره برم کلاس زبان اسپانیایی . هم احسان علاقه داشت هم خودم   و دوست داره که دوتامون  باهم  بریم کلاس . . ولی  نظر خودم اینه که احسان بره کلاس فرانسه و من برم کلاس زبان اسپانیایی و به همدیگه یاد بدیم . .  از اینکه زبان جدید رو میخوام یاد بگیرم خوشحالم محبت

  دیروز صبح خیلی خوبی رو شروع کردیم چون  برامون از توماس نامه اومده بود . 

   چقدر توماس دوستداشتنیه  واقعا با معرفت  و دوستداشتنیه . توی هر کشوری که میری  برامون نامه میده و  ویک کارت پستال از نماد اون کشور برامون میفرسته . سری قبل که هند بود از هند فرستاد الان که بانکوک بود برامون فرستاد ولی در حال حاضر  رفته کوالالامپور  ه . . وتو  نامه اش  احساس دلتنگی  برای همه ما کرده  و گفته که بعد از 2 سال که کل دنیا رو گشت   دوباره میاد ایران و ما  از این بابت خیلییییییییییییی خوشحالیم .

خدای پاک من ٬ ممنونم از اینکه دوستای خیلی خوبی دارم . 

خدای پاک من 

کجای جهان زیباتر از خونه ی من و تو

فرشته های دوست داشتنی در دامان ما

خدای من

کجای جهان زیباتر از دامن مادر ٬ بوی پدر و طعم خوش زندگی .

خدای پاکم

کجای جهان زیباتر از داشتن یه سقف از بوی باران و دیواری از رنگ آسمان  ...

 خدای خوبم دوستت دارم .   همسر عزیزم و رادوین نازم دوستت دارم . 

پسندها (7)

نظرات (9)

سحرمامی آرتین
6 آبان 93 15:20
فقطبرا رادوین عزیز. خاله جونی انشاالله به زودی خوب میشی آرتین هم مث توسرماخورده خودمم که ...دوستون داریم هم تووهم مامانی نازتو.
رومینا
پاسخ
فدات بشم خاله جون مهربون عزیزم ایشالله که زود زود خوب بشیم .
مامان گل پسر
6 آبان 93 15:24
ایشاالله که هر چه زودتر حالتون خوب بشه.. تا میتونین استراحت کنین و غذاها و میوه های مقوی بخورین.. مثل همیشه از خوندن مطالب مربوط به رادوین جون ،مهمونی ، ... و دیدن عکسها لذت بردم..
رومینا
پاسخ
مرسی دوست عزیزم اره همش لیمو شیرین و شلغم میخوریم خدا رو شکر که بهتر شدیم . ساتیار جونم چطوره خوبه ؟ بوسش کنید از طرف من
الهه مامان مبین
6 آبان 93 16:53
سلام رومینا جون . خوبید . خوشید . ایشاا... که حالتون بهتر شده باشه . دیدم خبری ازت نیست پس بگو درگیر بودی . خدا همیشه سلامتی بده به همه خصوصا بچه ها ... الهی بگردم عزیز دلم وااااااااااای که چقدر این زمستون و هوای سرد برای بچه ها بده . من که میرم خونه مامانم اینا همش نگرانم چون همیشه در اتاق بازه و مبین توی حیاط ... ایشاا.. زودتر این سرما رو پشت سر بذاریم و این نگرانیهامون هم تموم بشه ... الهی چرا از کار دکتر حسینی راضی نبودی من هر وقت میرم کلی وقت برامون میذاره و کلی توی اتاقش میمونم . البته فکر کنم به خاطر همکاریش با دختر خاله ام هست که اینجوریه ... توی اون مطب آقای دکتر رضایی هم خیلی عالیه ... قربون رادوینم برم که دیگه مستقل شده و خودش غذاش رو میخوره ... امیدوارم توی پروژه پوشک گیری هم موفق باشی . حالا مبین برعکس رادوین دوست داره از پوشک بگیرمش . همش میگه تنم نکن مامانیییییییییی . ولی من به خاطر سرما میدونم اگه الان بخوام این کار رو انجام بدم پروژه ش خیلی طولانی میشه . چون سرما خودش تاثیر منفی داره .... امیدوارم همیشه موفق باشی دوست خوبم
رومینا
پاسخ
سلااااااااااااااااااام الهه جون خوبی چطوری چند وقت بود که میخواستم بهت بزنگم ولی خودت میدونی که اصلا با بچه نمیشه . تازگیها خیلی شیطون تر شده از طرفی هم سرما خورده بود بهتنه گیری میکرد خودمم سرما خورده بودم حا نداشتم رفتم پیش دکتر حسینی . ساعت 1:20 بود باور کن اصلا نگاه نکرد همش میگفت ای وای دیرم شده ای وای دیرم شده خواب وقت نداری دیگه ویزیت نکن دیگه ولی الهه جون فقط میخواست از همه پول بگیره بعد به هیچ کدوم هم رسیدگی نکرد زودی سرپایی فقط دارو نوشت بدون معاینه من هاج و واج مونده بودم . توبه کردم دیگه نرم پیشش . همه صداشون درومده بود
مامانی رادین
6 آبان 93 21:30
جیگر تو بخورم خوشتیپ من خیلی ناز شده تو اون لباسش دم در خونه. مثل همیشه عکسا عالی. بود وای رومینا از غذا خوردن نگو رادین اصلا خودش نمیخوره من بهش میدم به زور میخوره چون خواهر زاده ام خیلی کوچولو مونده. غذا اصلا نمیخوره همش پیش دکترن منم. میترسم رادینم مثل اون بشه
رومینا
پاسخ
قربونت عزیزم . ممنون از محبتت . رادوین که تو غذا من رو اون اوایل اذیت میکرد ولی دیگه دکت رگفت نکن به زور نده دنبالش ندو . گرسنه اش شد خودش میاد میخوره باور کن روز بود که این هیچی نمیخورد من هاج و واج بودم که این چطور میدوه انرژی داره . ولی کم کم بهتر شد الان هم همینطور خیلی غذا خور نیست ولی دیگه حرص نمیخورم
مینا
6 آبان 93 23:27
وایی رومینا جون همیشه وقتی مطلباتو میخوندم متوجه میشدم که ساکن تهران نباشین ولی دقیقا نمیدونستم کجا هستین . الان که نوشته بودین قزوین کلی تعجب کردم . بابا ارادت واقعا تحسین برانگیزه خانومی . اینکه برای انجام خیلی از کارات میایی تهران . خیلی خوبه ولی اگه بخوای اینجوری باشی فکر کنم بچه دوم خیلی مانعت بشه ها . رادوین جونم از طرف من ببوس گلم
رومینا
پاسخ
سلاااااااااااااااااام مینا جون خوبی کجاهایی حالت خوبه کوچولو چطوره ؟ خیلی کم میایی نت ؟ اره عزیزم من قزوینم . ولی همسری خیلی باهام همکاری داره . یا با خودش میام خرید یا اینکه رادوین رو نگه میداره خودم میام . ولی برای کلاس زیانش دیگه سری قبل دید م خود رادوین خیلی خسته میشه دیگه نیاوردم . الان هم تو کلاس موسیقیش موندم چی کنم قزوین تو این سن کم اموزش نمیده ولی تهران اومدم رفتم پیش ناصر نظر ولی فقط مسیر رفت و امد برای رادوین سخته نمیدونم چی کنم . . ولی باور کن با بچه دوم هم میشه به کارها رسید هر چند که سخته . . گل پسرتو ببوس .
مامان مهراد
7 آبان 93 10:28
سلام خوبی؟امیدوارم که زودتر خوب بشین. وقتی مادری دلت میخواد خودت مریض بشی ولی اشک از چشم بچه ات نیاد. بنظر من که تشخیص حبیبی حرف نداره. ولی خوب میدونی که نوبت گرفتنش کار حضرت فیله.... من هم یکبار رفتم پیش حسینی و کلی دارو به مهراد داد که اصلا خوشم نیومد حالا چرا رادوین رفته پشت میز منشی درمانگاه؟؟؟؟؟ نکنه می خواد ویزیت ها رو جمع کنه
رومینا
پاسخ
سلام مهری جون اره ممنون از مهربونیت . اره منم ترجیح میدم خودم مریض بشم ولی رادوین مریض نشه چون خیلی سخته من تا 1 سال و5 میگی رادوین رو پیش حبیبی میبردم ولی خیلی بد میشه وقت گرفت . ماشالله منشی که دیگه نگوووووووو ببخشیدا خبلب بی ادبه اصلا دوست ندارم از جلوی مطب رد بشم . . اره منم از دکتر حسینی خوشم نیومد خیلی بی توجه هر دفعه رفتم دیدم که فقط به فکر پول گرفتنه ولی توجه به مریض و... رو اهمیت نمیده . اخه مدیر درمانگاه قریب اشنامون بود منم پیشش نشسته بودم تا نوبتم بشه
مامان مهری
7 آبان 93 10:33
ما هم می ریم بیرون 2 حاله داره یا میگن سلام دختری !!!! یا میگن دختره یا پسره؟؟؟؟ آی کفرم درمیاد . نمیدونم اصلا به لباس های بچه دقت میکنن؟؟؟ یا اینکه جدیدا دخترا کلا تیپ پسرونه میزنن؟؟؟ مهراد که یاد گرفته میگه آقاپسرم.... مهراد هم به همین دلیل بی خیالی باباش دوست داره کارهاشو بابایی انجام بده. البته به نفع من. یکمی نفس می کشم.
رومینا
پاسخ
الهی واقعا اخه مهراد عسل خیلی خوردنی شده به خدااااااا دوست دارم که بخورمش اره والا منم میگم یعنی واقعا مشخص نیست اره کلا مردها چون بی خیال تر هستن بچه ها ترجیح میدن برن سمت باباهه مثلا تو حموم احسان خیلی اروم رادوین رو میشوره گاهی اوقات میگه نه بچه پوستش لطیفه لیف نزن بعد من قبول نمیکنم میگم لیف بزن بده بیرون بعد رادوین ترجیح میده با باباش بره . ولی من خودم باید حسابی بشورمش .
کیان
7 آبان 93 15:42
خاله اگه دکتر امامی سرش شلوغه. دکتر مهیارم بد نیست دکتر خوبیه ولی چون مطبش پائین شهره سرش خیلی شلوغ نیست آدم اذیت نمیشه. راستی خاله مامانم اینا منو می خوان ببرند پیش دکتر حبیبی منو ببنده به ویتامینو زینکو.... شاید قد بلند بشم ولی راستشو بخوای خاله نمیدونم کار درستیه یا نه
رومینا
پاسخ
. قربون کیان جون عزیزم بشم که روز به روز نازتر میشه و خوردنی تر . اتفاقا منم تعریفشو شنیدم که دکتر مهیار هم خوبه . من تا 1سال و نیمگی دوستت رادوین رو پیش دکتر حبیبی میبردم و همش زینک و ویتامین و کیندر بهم میدادن . از چیزهای که کیان جون قراره شما هم بخوره رادوین هم خورده . ولی هیچ تاثیری تو اشتهای غذاش نداشته امیدوارم که شما بزرگتر که شدی خیلی خوب غذا بخوری و مامان و بابا رو خوشحال کنی. ولی پایش قدش خیلی عالی هست . البته بابای رادوین اصلاموافق این داروها و ویتامین ها نیست ولی منم به جای هر روز هفته ایی 2 بار میدادم چون خودم هم دوست ندارم که اینقدر مواد شیمیایی معلوم نیست چی هست به فرشته کوچولو داده بشه . کیان جونم خاله خیلی دوستت داره هااااااا
مامان ملی و کوروش
11 آبان 93 8:49
عزیزم امیدوارم بهتر شده باشید و اوضاع روبه راه باشهعجیب که رادوینی رو شبیه دخترا میبینن آخه چهره اش کاملا پسرونه ستشایدم حکمتیه معنیش اینه یه نی نی دختر در راهه
رومینا
پاسخ
شایدم همه میگن پشت سریش دختره